میبینی ام؛ اما نمی بینی مرا ، آزار داری
کوری؛ ازین منظر نگاهی تار داری
من آرزویم لحظه ای دیدار بوده ست
هرجا که آخر هفته ها دیدار داری!
باید پرستارم شبی تا صبح باشی
امشب نه، امشب ظاهرأ بیمار داری
هرجا به عیشی مردمانی بوده در صف
باید بگویم دستی اندر کار داری
بایک مصاحب استکانت پر نمیشد
از ابتدایش تا ته بازار داری
با شاعران اصفهان تبریز شیراز
صداها هزاران نکته در انبار داری
هرجا که بودی فکرمن سر خورد انجا
اخر مگر در لحظه ها گلنار داری
هرطعم برگویم به لبهایت قرین است
گل مانی و بر لب هزاران خار داری
با یک گناه از پرده پردیس در شد
آدم، نو با کل نژادش کار داری
بالا بلندی چون بنایی نیک معمار
بر هرکه افتی انچنان اوار داری
هرجا بیفتد اسمتان با طالعی جفت
صدبار اگر جان بسپرد اثار داری
بالا بلند و اتشین باد هرچه خواهی
هرچیز ناچیزی که در افکار داری
هربار من میخوانمت پایان نداری
تاریخی و در عرصه ات تکرار داری
زیباتر از باغی؛ بهشتت سبز و خرم
صد حیف؛ در اطراف خودت دیوار داری
اخر حسابت با کرام الکاتبین است
در لوح حق وقتی هزار آمار داری
#ابراهیم_آقایی
مجموعه اشعار تهی...ما را در سایت مجموعه اشعار تهی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19