دق دل خدا

خرید بک لینک

مرده ام روی تخت یکنفره

پیش یک زن که شکل باورمه

سرد و بیروح پیشم افتاده

نکنه این جنازه مادرمه

نکنه باز موادِّ بابا رو

دزدیده توی چای حل کرده

بعدم اروم رفته رو تختش

منِ شیش ساله شو بغل کرده

مثه لفظ یه فحش ناموسی

وسط بحث توی خونه ی ما

توی گوش جستجوگر من

بچه ی شیش ساله تو دعوا

با یه سیلی داغ و سرگیجه

صورتم، دستای پدر، دیوار؛

وقتی گیسای مادرمو

ازتو مشتش کشیده ام این بار

با یه احساس کودکانه و ترس

میبرم بزارمش سرِ جاش

کفر میگه موهاشو میگیره

پرت میکنه بسمت خداش

هرچی از خدا میخواد نمیشه

دستاش از قنوت لج کرده

پدرم به، نشانه ی تهدید

گردن زندگیشو کج کرده

فکر کردم این فقط دعواس

دعوای ساده زن و شوهر

شوهری که زندگیِ زنو

کرده هر روز بدتر و بدتر

هی فشار میده گردنشو

توی دستِ قویِّ پینه زده ش

انگار این زن خداس افتاده

زیر دست قویّ این بنده ش

انتقام تموم زندگیشو

زیر این فشارا میگیره

مادرم یه روزی رو تختش

سکته "میکنیم" و "میمیره"

مجموعه اشعار تهی...

ما را در سایت مجموعه اشعار تهی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:34

صفحه بندی