خودکشی ناتمام

خرید بک لینک

روی دستم روی شاهرگ بردم

تیغِ تیزی میبُرَد رگِ افکار

پاره میشود میجَهَد فکرم

از تهِ جایِ تیغ بر دیوار

روی دیوار رویِ قابِ عکسی که

مرده دیگر دست از سرش بردار

خانه دیگر جهنم است و عذاب

زندگی را به دستِ من نسپار

چشم هایم بهانه میگیرد

خیره مانَد به مانتویی گلدار

دستم اما میرود به سمت سرم

مشت میکوبد به فرق این شبکار

تارم اما کنار عکس تو بود

فکر میریزد میان کاسه تار

میزند برای خواندنِ من

خواندنم در اولین دیدار

چنگ روی تارِ بم وَ تارِ سفید

تارِ شعری که پاره شد انگار

سینه را باز کن بریز بیرون و

درد ها را یکی یکی بشمار

نفست گرفته باز میخواهی

یک دو ، بیتی ز شاعری تبدار

اخرش شعر گفتنت غلط است

اخرش را به دیگری بسپار:

"مرد شاعر تمامی اش درد است

نخ به نخ توی دست او سیگار

توی گوشش کسی به او میگفت

ریه ات را به او بسپار"

مجموعه اشعار تهی...

ما را در سایت مجموعه اشعار تهی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:34

صفحه بندی