درداتو پیش درد من گم کن
درد تو بوی شاعری میده
حرفامو توی جوب قِی کردم
روزی بشن شعرای آبدیده
درداتو پیش درد من گم کن
من حس دردو خوب میفهمم
حس غریب واژه رو وقتی
می غلته توی جوب میفهمم
تو دلخوشی از زلف و لب میگی
مست و غزل خون شعر میبافی
با عقده هات روزانه ور میری
شعرات میشن شرح بیوگرافی
دنیا پر از حرفای ناگفته س
قفل زبونو با دلت وا کن
دیو و بکش از قصه ها بیرون
روی پل آزادی رسوا کن
من شاخه هام هف ساله میناله
دردام میون شاخه ها حبسه
تو بید مجنونی همه دیده ن
تو شاخه هات با باد میرقصه
حتی اگه برفی بشم سبزم
مثل درخت سروم این روزا
من ریشه میرونم نمیزارم
قطعم کنن ای گنده پفیوزا
روزی که هر شاخه م یه دفتر شه
سنگین ترین دستا رو مهمون کن
با یک مداد چوبی قرمز
هر کاغذش رو غرقِ در خون کن
ابراهیمـ20.10.95
مجموعه اشعار تهی...ما را در سایت مجموعه اشعار تهی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 25