ساعت نبضی

خرید بک لینک

ساعتم دو ماهه خوابیده

ساعتم چهارِ صبحه هنوز

گم شدم تو خواب خستگی ها

پیدا می کنن منو امروز

واسه گر گرفتن و سوختن

تو میگفتی همیشه هم راهیم

توی گلریز مرگ پیشم باش

تو این اتیش پیش ابراهیم

"من" به دیدن "تو" عادت داشت

"من" یه ثانیه م عقب نکشید

نقشه نبودنِ تو رو "تو"

با خیانت رو ثانیه م میکشید

رنج زندگی به عشق می ارزه

عشق زندگی مونو وا داد

مو لا درز دلخوشی نمیرفت

عشق اومد و اونم لا داد

بوی لاشه م تموم شهرو گرفت

شهر من عشقو بر نمیتابید

من تو فکرم هنوز بعد دوماه

ساعت نبضی ام چرا خوابید...

مجموعه اشعار تهی...

ما را در سایت مجموعه اشعار تهی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:34

صفحه بندی